آمار کلاس ساکت - روش تدریس فارسی کلاس اول دبستان
طراح قالب : مدرسه خلّاق
نوشته شده توسط آموزگار ناشنوایان در تاريخ پنجشنبه 1390/12/11
برای تدریس درس استخر پس از انجام هماهنگی های لازم بچه ها را به استادیوم تختی شادگان بردیم. راستش را بخواهید محتوای درس طوری بود که دلم می خواست بچه ها حتما استخر را با آن شکل و شمایل واقعی اش ببینند و جملات را به واسطه ی تصویر سازی درک کنند. محتوای درس هم از این قرار بود:


http://s2.picofile.com/file/7317126448/Untitled.jpg


به این ترتیب بچه ها رو سوار مینی بوس مدرسه کردیم و به یک بازدید علمی رفتیم؛


http://s2.picofile.com/file/7317120535/1_3.jpg


بچه ها با شور و هیجان بسیار بالایی از پله ها بالا رفتند و به سمت استخر حرکت کردند. من و همکارانم نگران شدیم که مبادا بچه ها خدای ناکرده دچار حادثه شوند و در آب استخر غرق شوند! اما وقتی به استخر رسیدیم با این صحنه رو به رو شدیم؛

http://s2.picofile.com/file/7317119993/1_1.jpg

http://s2.picofile.com/file/7317120107/1_2.jpg

بله دوستان خوبم....
باید محتوای درس را تغییر می دادیم!

استخر نرده ندارد!
استخر  آب  ندارد!
و...                   

نوشته شده توسط آموزگار ناشنوایان در تاريخ دوشنبه 1390/10/26
امروز یکی از روزهای پر شور و نشاط کلاس بود و به من و بچه ها حسابی خوش گذشت. دیروز حرف «نـ ن» رو به بچه ها درس دادم و ازشون خواستم که فردا هر کدومشون یه مقداری آرد همراه خودشون بیارن مدرسه...

امروزم بچه های گلم همه با دست پر و با ذوق خاصی با خودشون آرد اورده بودن و من هم قبل از رفتن به کلاس با خودم یه پارچ آب و یه ظرف بردم برای تهیه ی خمیر! قرار بر این بود که مراحل پخت نون رو که دیروز من پانتومیمش رو توی کلاس اجرا کرده بودم برای بچه ها ، امروز به صورت نمایش به اجرا بگذاریم. آب و آرد رو قاطی کردیم و خمیر درست شد و بعدشم بقیه ی مراحل رو به بچه ها دونه دونه یادآوری می کردم و بدون اغراق باید بگم که بچه ها خیلی بهتر از من مراحل تهیه ی نان رو بلد بودن، چون اکثرا توی خونه های خودشون از نزدیک شاهد نون پختن بودن.

http://s1.picofile.com/file/7251797197/DSC01370.png

http://s2.picofile.com/file/7251793759/DSC01362.png

http://s1.picofile.com/file/7251796234/DSC01363.png

http://s1.picofile.com/file/7251790963/DSC01360.png


توی مرحله ی آخر که مرحله ی پخت نون بود ، ما تنور نداشتیم. بنابراین تصمیم گرفتم که با مدیر خوب مدرسه مون هماهنگ کنم و بچه ها رو ببریم به نونوایی محل که از نزدیک مراحل کار رو ببینیم...

بقیه ی گزارش در ادامه ی مطلب...